اخترک ب612
قطعا هیچ چیز غیر از سکوت یک صبح برفی زیبا نمی توانست من را ساعت 7 صبح برای طرح زدن و وبلاگ نوشتن به ذوق بیاورد! دو ماه تمام هر روز دلم برای برف تنگ می شد و حالا با دیدن هر دانه اش دلم غنج می رود ... نمی شود این صبح آرام را نادیده گرفت!
.
.
.
.
.
.
.
خسته شدم از نوشتن و پاک کردن اینهمه حرف تلنبار شده!! برف عزیز...شرمنده...تقصیر تو نیست...من بی استعدادم!!
1- تقریبا تا 9 ماه قبل پایم را در شهری به نام محمود آباد نگذاشته بودم. (البته با صرف نظر از اقامت یک شبه در یک سفر که آن هم مربوط به سالهای خیلی! کودکی می شود) ولی حالا...
نه آدمهای این شهر برای ما غریبه هستند و نه ما اینجا یک غریبه به حساب می آییم ! یک جورایی شده ولایت خودمان و قطعا در آینده دلم برای این شهر و آدمهای دوست داشتنی اش تنگ می شود!!
2- دلم برای روزهایی که وبلاگ نویسی قسمتی از زندگی ام را تشکیل می داد تنگ شده! مدتهاست که فراموش می کنم وبلاگی بود و ذوق نوشتنی بود و ... دور شده ام ... آنقدر دور که دیگر دستم به نوشتن ساده هم نمی رود . دلم برای وبلاگ خاک خورده ام می سوزد !
3- کلمات خط خورده ی چرک نویس ها را دوست دارم...گاهی برایم خیلی عزیز و دوست داشتنی می شوند!!
یک وقتایی آنقدر دل تنگی که وقتی سر سفره می نشینی بغض می کنی... چون دلت برای بشقاب و قاشق و چنگال خانه ی خودت تنگ شده. وقتی غذا می خوری بغض می کنی... چون دلت برای غذای مامانت تنگ شده! وقتی سوار تاکسی می شوی بغض می کنی... چون دلت برای خیابانهای شهر خودت تنگ شده...
کار به جایی می رسد که بغض می شود نفس های بریده بریده ی تو و دلت می خواهد فقط یک مولکول از هوای خانه ی خودت را استشمام کنی!
در چنین شرایطی برگشتن به خانه مساوی است با یک دنیا خوشبختی...
من خانه ام... دست پخت مامان را می خورم ... نیمه شب روی تخت خودم آهنگ داریوش گوش می کنم و به خوشبختی 2 هفته ایم فکر می کنم!
1- الان وقت آن شده که بروی زیر باران. آن هم بدون چتر بین آنهمه درخت نارنج بایستی و صورتت را به آسمان بگیری و حسابی خیس شوی... من پشت در... خودم را آن روبه رو می بینم! تنها...با یک لبخند به بزرگی تمام نارنج های باغ صاحبخانه!!
2- می شود در نیمه شبی طوفانی و بدون برق وقتی صدای طوفان دلت را می لرزاند یک آهنگ شاد مجلسی گذاشت دست زد و رقصید!! اسمش را هر چه می خواهید بگذارید... دیوانگی...شادی کاذب یا... نمی دانم! ولی حال آدم را خوب می کند. آنقدر خوب که دوست داری باز هم طوفان بیاید!
3- کرمم پروانه نشد! من هنوز منتظرم...
1- مامان اینا آش و زرشک پلو دارن. من ته مانده ی غذای دیروز را! دلم امروز زیاد می گیرد. نمی دانم آش را می خواهد یا خانه را...فقط الکی گلویم را می گیرد و آنقدر فشار می دهد که آب از چشمانم می زند بیرون!
2- می روم کنار دریا. آنجا هم آش می دهند! باز این دل گلویم را فشار می دهد...
3- هوا عالیست. مهین می گوید هوای دو نفره! و من خیلی به نفر دوم فکر می کنم! باد آب دریا را روی صورتم می پاشد و اشک الکی درست می کند.
4- کرم یک هفته پیش هنوز از پیله اش بیرون نیامده! می ترسم بی خبر پروانه شود و من نفهمم!
5- زن صاحبخانه در می زند....آش آورده!!! آش را با همه ی وجود بو می کنم...من چقدر خدا را دوست دارم...
خیلی می چسبد وقتی می خواهی به کارهایت برسی و بروی شهر یک دفعه باران قشنگی ببارد و به جایش بروی تا ته ده و با دوست قدم بزنی... پسر بچه ها را ببینی که بادکنکشان به آسمان میرود و تارهای عنکبوت باران خورده را ببینی که مثل یک گلوبند مروارید شده اند! دوست دارم این هوا را. این روستا را...این جریان زندگی در باران را...
پ.ن: ریحانه حرف نمی زند... من هم... مرضیه می خواند... باران هم...
1. اینکه همیشه صفحه ی ورد آن پایین باز باشد و هر چند وقت یک بار نگاهش کنی و دوباره بدهی پایین یعنی چند روز است که می خواهی بنویسی اما نمی توانی! یعنی دلت زیاد می گیرد اما نمی دانی چه کلمه هایی می تواند حالت را توصیف کند.
2. باید آماده ی رفتن باشم. وسایلی که باید با خودم ببرم را نوشتم و به دیوار زده ام: بالشتم...عروسکم...فیلمهام...و ...
از مهین هم قول گرفته ام سه تار یادم دهد... و هنوز کاملا جدی ام که این ترم خوب درس بخوانم!
3. رویاها برای زندگی به آدم انگیزه می دهد... فرقی نمی کند چه باشد فقط باعث می شود دلمان بخواهد به خاطرشان بیشتر زنده بمانیم!! رویاهایمان را فراموش نکنیم... حتی اگر دست نیافتنی باشند! (کاف فیلسوف)
بعد از چند ماه دوباره احساس کردم به این جا نیاز دارم! اخوب است که کاف باشم. کاف بودن یک جورایی قایم می کند مرا و این روزا دوست دارم قایم شوم میان آنهمه شلوغی. و کسی پیدایم نکند و سک سکی هم در کار نباشد. اینجا من را یاد مخفیگاه های کودکیم می اندازد... کمد...زیر لحاف...پشت بام!!! اینجا سیاره ی کوچک من است. اخترک من! حرف گذشته ام را پس می گیرم... اینجا را خیلی دوست دارم! کاف بودن را دوست دارم...
| Design By : nightSelect.com |

